یلدا
دو قدم مانده به رقصیدن برف
یک نفس مانده به سرما و به یخ
چشم در چشم زمستانی دگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم همه تقدیم شما
یلدا مبارک

دو قدم مانده به رقصیدن برف
یک نفس مانده به سرما و به یخ
چشم در چشم زمستانی دگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم همه تقدیم شما
یلدا مبارک

«اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیتها را تغییر بده.»
«تخیل مهمتر از دانش است.علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر میگیرد.»
«سختترین کار در دنیا درک [فلسفهٔ] مالیات بر درآمد است.»
«علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران زندگی از آن تامین نشود.»
«به آینده نمیاندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید.»
ای تمام فکرمن درروز وشب
ای همه هذیان من در سوزوتب
ای نهان درپیکرم چون جان شده
همچو بوی گل به گل پنهان شده
آه ای بالا ترین سوگندمن
ای نهان در گریه و لبخندمن
ای به رگهایم چنان خون گمشده
در میان دیده ام مردم شده
ای شکوه آسمان در چشم تو
ای خدای قهر و ناز وخشم تو
ای بهشت دلکش موعودمن
خون گرم زندگی در پود من
ای تمنای دل تنهای من
ای چراغ روشن شبهای من
جز تو کی دارم،به جز تو گفتگو
ای به گوشم گوشواره ی آرزو
در حضور خارها میتوان یک یاس بود
در هیاهوی مترسکها پراز احساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها
شیشه های مات یک متروکه را الماس کرد
دست در دست پرنده؛بال در بال نسیم
ساقه های هرز این بیشه را داس کرد
کاش میشد حرفی از<کاش میشد>هم نبود
هرچه بود احساس بود عشق بود و یاس بود