یلدا

دو قدم مانده به رقصیدن برف
یک نفس مانده به سرما و به یخ
چشم در چشم زمستانی دگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم همه تقدیم شما
یلدا مبارک

سخنان انیشتین

«اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیت‌ها را تغییر بده

«تخیل مهمتر از دانش است.علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر می‌گیرد

«سخت‌ترین کار در دنیا درک [فلسفهٔ] مالیات بر درآمد است

«علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران زندگی از آن تامین نشود

«به آینده نمی‌اندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید

ادامه نوشته

اشعار کوتاه حسین پناهی

عشق را چگونه می شود نوشت ؟

در گذر ِ این لحظات ِ پـُـر شتاب ِ شبانه

که به غفلت آن سوال ِ بی جواب گذشت ،

دیگر حتی فرصت ِ دروغ هم برایم باقی نمانده است

وگرنه چشمانم را می بستم

و به آوازی گوش می دادم ،

که در آن دلی می خواند :

من تو را ،

او را ،

کسی را دوست می دارم !

 

صداها !

صداها !

گوش کن !

از زیر ِ پنجره تابوت می برند !


ادامه نوشته

بیماری هیرشپرونگ

تعریف بیماری
نقصی مادرزادی که هنگام تولد روده بزرگ را تحت تأثیر قرار می دهد بدین شکل که روده از بدو تولد عملکرد طبیعی ندارد. سلول های عصبی (گانگلیون ها) که ماهیچه های روده ای را تحریک می کند تا از طریق روده ها مدفوع به بیرون بدن هدایت شود دچار اختلال است.
اگر نوزادی با بیماری هیرشپرونگ به دنیا بیاید این سلول های عصبی را در یک قسمت از روده از دست می دهد بنابراین مدفوع به راحتی از روده خارج نمی شود و باعث یبوست شدید یا حتی عفونت باکتریایی می شود. البته گاهی اوقات گانگلیون ها در قسمتی بسیار کوچک از روده بزرگ در نزدیکی راست روده از بین می روند و در موارد دیگر سلول ها ممکن است در قسمت بیشتری از روده بزرگ از بین بروند. بیماری هیرشپرونگ در پسر ها پنج بار شايع‌تر از دختران دیده می شود .

ادامه نوشته

ای تمام فکرمن درروز وشب

ای همه هذیان من در سوزوتب

ای نهان درپیکرم چون جان شده

همچو بوی گل به گل پنهان شده

آه ای بالا ترین سوگندمن

ای نهان در گریه و لبخندمن

ای به رگهایم چنان خون گمشده

در میان دیده ام مردم شده

ای شکوه آسمان در چشم تو

ای خدای قهر و ناز وخشم تو

ای بهشت دلکش موعودمن

خون گرم زندگی در پود من

ای تمنای دل تنهای من

ای چراغ روشن شبهای من

جز تو کی دارم،به جز تو گفتگو

ای به گوشم گوشواره ی آرزو

در حضور خارها میتوان یک یاس بود

در هیاهوی مترسکها پراز احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها

شیشه های مات یک متروکه را الماس کرد

دست در دست پرنده؛بال در بال نسیم

ساقه های هرز این بیشه را داس کرد

کاش میشد حرفی از<کاش میشد>هم نبود

هرچه بود احساس بود عشق بود و یاس بود